POEM

گدای نابینا

روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را کنار پایش قرار داده بود.روی تابلو نوشته بود:"من کور هستم لطفا کمک کنید."روزنامه‌نگار خلاقی از کنار او میگذشت.نگاهی به او انداخت.فقط چند سکه در کلاه بود.هو چند سکه داخل کلاه انداخت و بی آنکه از مرد اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت و اعلان دیگری روی آن نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و آنجا را ترک کرد.عصر آن روز روزنامه نگار به آن محل بازگشت و متوجه شد کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است.مرد کور از صدای قدم‌های خبرنگار او را شناخت.و خواست اگر او همان کسی است که آن تابلو را نوشته بگوید که بر روی آن چه نوشته است؟روزنامه نگار جواب داد چیز خاص و مهمی نبود.من فقط نوشته‌ی شما را به شکل دیگری نوشتم.و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد.مرد کور هیچ‌وقت ندانست که او چه نوشته است.ولی روی تابلوی او خوانده میشد:

"امروز بهار است اما من نمیتوانم آن را ببینم..."

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ٢٢ فروردین ،۱۳۸۸ - منا نوروزي

من اووووووووووووومدم...

سلام دوستای منقلب

وای چقد دلم تنگ شده بودا.ببخشین.آخه نمی دونین چه قد سرم شلوغ بود کهمژه

قول میدم دیگه زود زود بیام.چشمک

من آمده ام وای وای من آمده ام

من آمده ام که عشق فریاد کند

من آمده ام واااااااااااااااااااااااایزبان

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ۱٠ اسفند ،۱۳۸٧ - منا نوروزي

نی...

نشنو از نی،نی نوای بی‌نواست

بشنو از دل،دل حریم کبریاست

نی چو سوزد،تلّه خاکستر شود

دل چو سوزد،محفل دلبر شود

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٢٧ شهریور ،۱۳۸٦ - منا نوروزي

گنجشک و خدا...

روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت. فرشتگان سراغش را از خدا می‌گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان اینگونه می‌گفت:*می‌آید؛ من تنها گوشی هستم که غصه‌هایش را می‌شنود و یگانه قلبی‌ام که دردهایش را در خود نگه می‌دارد.*و سرانجام گنجشک روی شاخه‌ای از درخت دنیا نشست. فرشتگان چشم به لب‌هایش دوختند، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود: *با من بگو از آن چه سنگینی سینه‌ی توست.* گنجشک گفت: *لانه‌ی کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی‌هایم بود و سرپناه بی‌کسی‌ام. تو همان را هم از من گرفتی. این توفان بی‌موقع چه بود؟ چه می‌خواستی از لانه‌ی محقرم؟ کجای دنیا را گرفته بود؟!* و سنگینی بغضی راه بر کلامش بست. سکوتی در عرش طنین‌انداز شد. فرشتگان همه سر به زیر انداختند.

خدا گفت: *ماری در راه لانه‌ات بود.خواب بودی. باد را گفتم تا لانه‌ات را واژگون کند.آنگاه تو از کمین مار پر گشودی.*

گنجشک خیره در خدایی خدا مانده بود!

خدا گفت: *و چه بسیار بلاها که به واسطه‌ی محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمن‌ام برخاستی.*

اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چیزی در درونش فروریخت. های های گریه‌اش ملکوت خدا را پر کرد!.....

........................................................................

مجله موفقیت

.............................

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۸ خرداد ،۱۳۸٦ - منا نوروزي

...

گفتم که دل و دین بر سر کارت کردم

هر چیز که داشتم نثارت کردم

گفتا تو که باشی که کنی یا نکنی؟

آن من بودم که بی‌قرارت کردم

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۳٠ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - منا نوروزي

نظرسنجی از دنيا...

در نظرسنجی از مردم دنیا سوالی پرسیده شد ونتیجه‌ی جالبی به دست آمد.از این قرار سوال:

* نظر خودتون رو راجع به راه حل کمبود غذا در سایر کشورها صادقانه بیان کنید. *

و کسی جواب نداد!...

چون در آفریقا کسی نمی‌دانست غذا یعنی چه؟!

در آسیا کسی نمی‌دانست نظر یعنی چه؟!

در اروپای شرقی کسی نمی‌دانست صادقانه یعنی چه؟!

در اروپای غربی کسی نمی‌دانست کمبود یعنی چه؟!

در امریکا کسی نمی‌دانست سایر کشورها یعنی چه؟!

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٢٥ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - منا نوروزي

تولد...

تولد تولد تولدت مبارک

 بیا شمعا رو فوت کن

 که صد سال زنده  باشی

تولد تولد.....

----------------------------------------------

فردا تولدمه

اما چون میدونم اینجا هیچ کس بهم تبریک نمی‌گه،خودم واسه خودم تولد گرفتم

منا جون تولدت مبارک! انشاالله صد ساله شی!!!!

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۱٩ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - منا نوروزي

لحظه‌ی ديدار...

لحظه‌ی دیدار نزدیک است

باز من دیوانه‌ام،مستم

باز میلرزد،دلم،دستم

باز گویی در جهان دیگری هستم.

های! نخراشی به غفلت گونه‌ام را،تیغ!

های! نپریشی صفای زلفکم را،دست!

و آبرویم را نریزی،دل!

-ای نخورده مست ـ

لحظه‌ی دیدار نزدیک است....

* اخوان ثالث *

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ۱٥ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - منا نوروزي

وداع...

تو دستان غریبم را رها کردی

قناری را میان دود گم کردی

تو را با کوله‌باری غم وداع کردم

و با چشمان گریانم دعا کردم

ولی تو غافل از دریا

مرا با آخرین حرفت

شکستی و خزان کردی.....

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٥ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - منا نوروزي

بهار را باور کن...

باز کن پنجره‌ها را، که نسیم

روز میلاد اقاقی‌ها را

جشن می‌گیرد

و بهار

روی هر شاخه، کنار هر برگ

شمع روشن کرده‌است.

همه‌ی چلچله‌ها برگشتند

و طراوت را فریاد زدند

کوچه یکپارچه آواز شده است

و درخت گیلاس

هدیه‌ی جشن اقاقی‌ها را

گل به دامن کرده است.

باز کن پنجره‌ها را، ای دوست

هیچ یادت هست

که زمین را عطشی وحشی سوخت؟

برگ‌ها پژمردند؟

تشنگی با جگر خاک چه کرد؟

هیچ یادت هست؟

توی تاریکی شب‌های بلند

سیلی سرما با تاک چه کرد؟

با سر و سینه‌ی گل‌های سپید

نیمه شب باد غضبناک چه کرد؟

هیچ یادت هست؟

حالیا معجزه‌ی باران را باور کن

و سخاوت را در چشم چمن‌زار ببین

و محبت را در روح نسیم

که در این کوچه‌ی تنگ

با همین دست تهی

روز میلاد اقاقی‌ها را

جشن می‌گیرد!

خاک جان یافته است

تو چرا سنگ شدی؟

تو چرا این همه دلتنگ شدی؟

باز کن پنجره‌ها را

و بهاران را باور کن...

*فریدون مشیری*

-------------------------------------

سلام.عیدتون مبارک. صد سال به ازین سال‌ها.

از خدای بزرگ بهترین‌ها رو برای همتون می‌خوام.

می‌دونید لحظه‌ی تحویل سال از خدا چی خواستم؟ گفتم خدا جونم، توی این سال حتی یه لحظه تنهامون نذار.هدایتمون کن به اون راهی که نهایتش رضایت توست.گفتم خدایا ( اینو خیلی با احساس گفتم! ) امنیت و آسایش تو در کشورم حکمفرما کن.و کاری کن با آرامش توی کشورمون زندگی کنیم.

شما هم بگید آمین....

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱٢ فروردین ،۱۳۸٦ - منا نوروزي

چه می‌شد...

چه می‌شد اگر خدا، آن که خورشید را

چون سیب درخشانی در میانه‌ی آسمان جا داد

آن که رودخانه‌ها را به رقص درآورد

و کوه‌ها را برافراشت

چه می‌شد اگر او حتی به شوخی

مرا و تو را عوض می‌کرد:

مرا کمتر شیفته

تو را زیبا کمتر!....

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ٢٦ اسفند ،۱۳۸٥ - منا نوروزي

روز عشق مبارک...

کی رفته‌ای ز دل که تمنا کنم تو را

کی بوده‌ای نهفته که پیدا کنم تو را

غیبت نکرده‌ای که شوم طالب حضور

پنهان نگشته‌ای که هویدا کنم تو را

با صدهزار جلوه برون آمدی که من

با صدهزار دیده تماشا کنم تو را

چشمم به صد مجاهده آیینه ساز شد

تا من به یک مشاهده شیدا کنم تو را

بالای خود در آیینه‌ی چشم من ببین

تا با خبر ز عالم بالا کنم تو را

مستانه کاش در حرم و دیر بگذری

تا قبله‌گاه مومن و ترسا کنم تو را

خواهم شبی نقاب ز رویت برافکنم

خورشید کعبه، ماه کلیسا کنم تو را

گر افتد آن دو زلف چلیپا به چنگ من

چندین هزار سلسله در پا کنم تو را

طوبی و سدره گر به قیامت به من دهند

یک جا فدای قامت رعنا کنم تو را

زیبا شود به کارگه عشق،کار من

هرگه نظر به صورت زیبا کنم تو را

رسوای عالمی شدم از شور عاشقی

ترسم خدا نخواسته رسوا کنم تو را

    * فروغی بسطامی *

---------------------------------------------------------

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٢٥ بهمن ،۱۳۸٥ - منا نوروزي

بعد از تو...

بعد از تو هم امکان روییدن فراوان است

دلگرمی از آینده‌ای روشن فراوان است

گیرم که از چشمان تو دورم ،ملالی نیست 

مضمون برای شاعری چون من فراوان است

دیگر زمان ناز حوا را کشیدن نیست

در وادی اغوای آدم،زن فراوان است

قیمت هرزه‌ای طناز چون تو ارزان است

خوب می‌دانی دراینجا برای کام جستن تن فراوان است

از تو تنها همین خاطرات کثیف باقی است

در این غزل هم نفرت و سوءظن فراوان است

پیام

--------------------------------------------------------------------

شاید من که یه دخترم،نباید همچین شعری رو می‌نوشتم.اما نوشتم.برای اونایی که دامن پاک زن رو لکه دار کردن.اونایی که اونقد زیاد شدن که تمام شهر و گرفتن.متاسفم.برای حرمت از یاد رفته‌ی  زن.برای تهرانم.برای ایرانم.........

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٢٥ دی ،۱۳۸٥ - منا نوروزي

باغچه‌ی نو...

چه سخت است،

گل آرزوهایت را در باغ دیگری ببینی

و هزار بار در خود بشکنی؛

و آرام زیر لب بگویی:

گل من! باغچه‌ی نو مبارک.....

....................................

.........................

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱٩ آذر ،۱۳۸٥ - منا نوروزي

Stacy

پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود،با تعجب دید که تخت خواب کاملا مرتب و همه چیز جمع و جور شده.یک پاکت هم به روی بالش گذاشته شده و روش نوشته بود:پدر!! با بدترین پیش داوری‌های ذهنی پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان،نامه رو خوند:

پدر عزیزم،با اندوه و افسوس فراوان برایت می‌نویسم.من مجبور بودم با دوست دختر جدیدم فرار کنم،چون می‌خواستم جلوی یک رویارویی با مادر و تو رو بگیرم.من احساسات واقعی رو با Stacy پیدا کردم.او واقعا معرکه است،اما می‌دونستم که تو اون رو نخواهی پذیرفت؛به خاطر تیز‌بینی‌هاش، خالکوبی‌هاش، لباس‌های تنگ موتور سواریش و به خاطر اینکه سنش از من خیلی بیشتره.اما فقط احساسات نیست، پدر.اون حامله است!

Stacy به من گفت ما می‌تونیم شاد و خوشبخت بشیم. اون یک تریلی توی جنگل داره و کلی هیزم برای زمستون. ما یک رویای مشترک داریم برای داشتن تعداد زیادی بچه.

Stacy چشمان من رو به روی حقیقت باز کرد که ماریجوانا واقعا به کسی صدمه نمی‌زنه.ما اون رو برای خودمون می‌کاریم، و برای تجارت با کمک آدمای دیگه‌ای که توی مزرعه هستن،برای تمام کوکائینی‌ها و اکستازی‌هایی که می‌خوایم.

در ضمن،دعا می می‌کنیم که علم بتونه درمانی برای ایدز پیدا کنه و Stacy بهتر بشه. اون لیاقتش رو داره. نگران نباش پدر. من ۱۵ سالمه؛و می‌دونم چطور از خودم مراقبت کنم. یک روز مطمئنم که برای دیدارتون برمی‌گردیم، اونوقت تو می‌تونی نوه‌های زیادت رو ببینی.

با عشق.

پسرت:John

------------------------------------------

پاورقی:

پدر،هیچ کدوم از جریانات بالا واقعی نیست.من بالا هستم،خونه‌ی Tommy ! فقط می‌خواستم بهت یاد‌آوری کنم که در دنیا چیزهای بدتری هم نسبت به کارنامه‌ی مدرسه که روی میزمه وجود داره!!!

دوستت دارم! هروقت برای اومدن به خونه امن بود،بهم زنگ بزن.

  

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ۳ آذر ،۱۳۸٥ - منا نوروزي

شوخی...

بچه‌ها شوخی شوخی به گنجشک‌ها سنگ می‌زدن

گنجشک‌ها جدی جدی می‌مردن!

آدم‌ها شوخی شوخی به دل‌ها زخم می‌زنن

دل‌ها جدی جدی می‌شکنن!

تو شوخی شوخی لبخند می‌زنی

من جدی جدی عاشق می‌شم!.......

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٢٢ آبان ،۱۳۸٥ - منا نوروزي

...

ای صمیمی،ای دوست!

گاه بی‌گاه،

لب پنجره‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ي خاطره‌ام می‌آیی...

ای قدیمی،ای خوب!

تو مرا یاد کنی یا نکنی،

 من به یادت هستم

آرزویم همه سرسبزی توست،

دایم از خنده لبانت لبریز،

دامنت پر گل باد!..........

*اخوان ثالث*

------------------------------------------------------------------

 

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۱٤ شهریور ،۱۳۸٥ - منا نوروزي

بچگی.......

بچه که بودم،فقط بلد بودم تا ۱۰ بشمارم.نهايت هر چيزی همين ۱۰ تا بود.از بابا بستنی می‌‌‌ خواستم،۱۰ تا می‌  خواستم.مامانمو ۱۰ تا دوست داشتم و خلاصه ته دنيا همين ۱۰ تا بود.و اين ۱۰ خيلی قشنگ بود.ولی حالا نمی‌دونم ته دنيا چقدره؟نهايت دوست داشتن چندتاست؟انگار خيلی هم حريص‌تر شدم!۱۰ تا بستنی هم کفافمو نمی‌ده!!!

اما حالا می‌خوام بگم دوسِت دارم....

می‌دونی چقدر؟...................

به اندازه‌ی همون ۱۰ تای بچگی.............................

 

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ٧ خرداد ،۱۳۸٥ - منا نوروزي

انا لله و انا اليه راجعون

سلام...

از غيبت طولانيم بی نهايت معذرت ميخوام.دليل داشتم.......

يادتونه واسه تولد پدرم يه شعر نوشتم؟حالا ديگه اون پدر نيست!

آره بابام رفت............

 

آن گنج نهان در دل خانه پدرم بود

هم تاج سرم بود و هم بال و پرم بود

هرجا که زمن نام و نشان طلبيدند

آوازه نامش سند معتبرم بود

 

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ،۱۳۸٥ - منا نوروزي

به دل نگير....

رفتم تا زدل برم آن نگاه ناز

رفتم که بميرد اين عشق و شور و ساز

رفتم با سوز و گداز

با حسرت و آه

و زدم مُهر به منقار کلاغان سياه

تا نگويند به کس،راز کوچيدن من ،مُردن من

نزنند جار خبر رفتن من

 

می‌هراسم ،آری

می‌هراسم که مبادا ترکی نرم و ظريف

بر دل ياسمنم بنشيند؛

يا نکند قطزه‌ای از چشمه‌ی اشکش ريزد؛

يا خمی بر ابروی سياهش افتد!

 

رفتم گُلم، برای تو ،به دل نگير

نگو چرا بدون من،

فقط بدان راهی نبود،فدای تو ،به دل نگير

 

گر چه بعد از رفتنم

کَس نمی‌يابی ز من ديوانه‌تر

تا برای يک نگاه ساده‌ات

گم کن سر تا پاهای خويش

او که هر چه کمتر مِهر ورزيش،عاشقتر شود

يا در حضورت کودکانه سخن گفتن فراموشش شود

نه نمی‌يابی کسی، مثل من ديوانه‌ات

 

نه نمی‌يابی،ولی من ميروم

پشت سر،دنيا خاطره

پيش رو جاده‌ای بی‌انتها

آه! چه غريبانه ميروم!

 

*هر چه پيش آيد،خوش آيد* تو گفته‌ای

بر هجرمان بخند،که پيش آمده‌است

لبخند بزن که خوش آمده‌است

 

گرچه پيش‌تر‌ها ز من رفته بودی و يک کلام

محض شوخی هم شده،نگفتی:*من ميرم، به دل نگير!*

 

 

-------------------------

منا نوروزی ـ

۳ /۶ /۸۴

 

 

 

 

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۳۱ شهریور ،۱۳۸٤ - منا نوروزي