لحظه‌ی ديدار...

لحظه‌ی دیدار نزدیک است

باز من دیوانه‌ام،مستم

باز میلرزد،دلم،دستم

باز گویی در جهان دیگری هستم.

های! نخراشی به غفلت گونه‌ام را،تیغ!

های! نپریشی صفای زلفکم را،دست!

و آبرویم را نریزی،دل!

-ای نخورده مست ـ

لحظه‌ی دیدار نزدیک است....

* اخوان ثالث *

/ 2 نظر / 11 بازدید
عليرضا

به به چه عجب شما يه سری به اينترنت زديد !!! ولی خوبيش اينه که دير ميای اما شعرايی که می نويسی حالا حالا ها تو ذهن آدم می مونه . . . حالا لحظه ديدار کی نزديکه ؟؟؟ ايشالا ديدار خوبی باشه قربانت بای

بايا

چه‌طوری بچه حون؟ چرا می‌آي، بعد دوباره يه سال می‌ری؟ بعد دوباره يه هفته می‌آی؟